--(( << اراده >> )) --
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻟﺬﺕ اﻧﺠﺎﻡ ﻛﺎﺭﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ:
" ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻲ " ﻭﻟﻲ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻢ....!
ﭼﻮﻥ ﺧﻮاﺳﺘﻦ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻦ اﺳﺖ...
ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﻣﻲ ﺩاﻧﻢ اﮔﺮ " اﺭاﺩﻩ " ﻛﻨﻢ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎ ﺭا " اﺩاﺭﻩ " ﻣﻲ ﻛﻨﻢ.
_____ انــــــدوختـــن عــلــــــم می... _____

آرزویت را برآورد می کند آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند .
سلام پاییز !
پس از گذشتن از كوچه پس كوچه هاى تابستان ،
پائیز را از دور مى بینم.
چند قدم بیشتر نمانده به زنده شدن خاطراتى از رنگ خزان

تقدیم به همه ی عاشقان فصل پاییز
- پائیز پادشاه فصلها
پاییز خوبی را براتون آرزو می کنم


بالاخره فصل قشنگ پاییز بعد از این همه انتظارم اومد ...خدایا تو خیلی خوبی !!!!!!!!!!!!!عاشق بارونم
....

جشن مهرگان مبارک
زیرا می خواهد اولین برگی که از بلندی افتاد را نظاره کند . . .
پاییز تان مبارک دوستان گرانقدر

کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست
بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست
دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد
ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست
مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت
بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست
عزیز دار محبت که خارزار جهان
گرش گلی است همانا محبتست ای دوست
به کام دشمن دون دست دوستان بستن
به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست
فلک همیشه به کام یکی نمیگردد
که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست
بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز
گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست
مآل کار جهان و جهانیان خواهی
بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست
گرت به صحبت من روی رغبتی باشد
بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست
به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه
که شهریار چراغ هدایت است ای دوست








دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
کاش وقتی آسمان بارانی است
چشم را با اشک باران تر کنیم
کاش آن وقتی که تنها میشویم
لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم

می توان در قاب خیس پنجره
چک چک آواز باران را شنید
می توان دلتنگی یک ابر را
در بلور قطره ها بر شیشه دید
می توان لبریز شد از قطره ها
مهربان و بی ریا و ساده بود
می توان با واژه های تازه تر
مثل ابری شعر باران را سرود
می توان در زیر باران گام زد
لحظه های تازه ای آغاز کرد
پاک شد در چشمه های آسمان
زیر باران تا خدا پرواز کرد.


چمــدان

چمدانت را بردار مرد سرزمین من و از ذهنم و هویتم دور شو.

body{cursor: url('http://roozgozar.com/mouse/03/064.ani')}
|
|
|

،، دنیــــا ،،


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دنیا را با تمام ارزش هایش بگذار
مبادا در دست هایت قلب شکسته به گور ببری!
مبادا کسی سد عبور راهت به بهشت شود
مبادا دست کسی گریبانت را بگیرد
مبادا چشم کسی با تنفر نگاهت کند
مبادا خاطر کسی از تو آزرده شود
مبادا بر کسی رنجی روا کنی
مبادا قلب کسی را بشکنی
مبادا آه کسی گریبان گیرت شود
......... 
دنیا زادگاه کسانی است که مانده اند:
بعضی در دل و بعضی در گل
دنیا معبر کسانی است که محبت داشته اند
اما منزل ابدی آنها که چشمانشان تنها مال میبیند،لذت می بیند
آنها که چشم ندارند مظلومیت را ببینند،گرسنگی را ببینند،فقرا ببینند
اینها مانند پرنده ای هستند که از رفتن جامانده اند
در بند دامی که خود گذاشته اند
در حالی که دنیا زمان است که می گذرد
عمر است که می رود
و در آخر....
خاک تو را فرا میخواند
مبادا در دست هایت قلب شکسته به گور ببری!


![]()
*❤☆☆❤*ایمـان

|
بگذار ابر سرنوشت هر چه می خواهد ببارد ما چترمان خداست.
body{cursor: url('http://roozgozar.com/mouse/01/014.ani')}
الله تویی و ز دلم آگاه تویی♥ درمانده منم دلیل هرراه تویی
![]() من بی تو دمی قرار نتوانم کرد♥احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی♥ یک شکر تو از هزار نتوانم کرد . . . ![]() | ||
دوستـــــداری (.• ´¨`ღ ☆ مهربونی ☆ ღ´¨` •.)


دلگیر مباش که نه تو گنهکاری نه او !!!
آنگاه که مهر می ورزی مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیامی کند ...
پس خود را گنهکار مبین !!!
... ...
... من عیسی نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد ...
و تنها یکی سپاسش گفت !!!
من خدایی میشناسم ابر رحمتش به زمین و زمان باریده ...
یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر !!!
پس مپندار بهتر از انچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند ...
از تو برای مهربانیت قدردانی میکنند !!!
پس از ناسپاسیشان مرنج و در شاد کردن دلهایشان بکوش ...
که با مهربانی روح تو ارام میگیرد !!!
تو با مهر ورزیدنت بال و پر میگیری ...
خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد ... پس به راهت ادامه بده !!!
دوست بدار نه برای انکه دوستت بدارند ...
تو به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش !!!





































خوشبختی



شبے ﺩﺭﻋﺎﻟﻢ مستے
ﺯﺩﻡ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﺯﺍﯾﻦ هستے !!
ﮐﻪ ﺍے ﺩﻧﯿﺎ , ﺑﻪ ﭼﻪ ﺍﺭﺯے؟
ﺑﻪ ﭼﻪ ﻧﺎﺯے؟
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ , ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﻟﻢ
ﮐﻪ مےﺍﺭﺯﺩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺎهے !!!
ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺎﺩﺭ , ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ
ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ , ﮐﻪ ﺯﺟﻪ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﻫﺮﺩﻡ
ﺍﺯﺍﯾﻦ هستے !!!!
ﺑﻪ ﭼﻪ ﻧﺎﺯے؟؟
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ, ﺍﮔﺮﻣﻦ ﮐﻔﺮ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ﺩﺭﺍﯾﻦ مستے
ﺗﻮﻫﻮﺷﯿﺎﺭے , ﺗﻮﺑﯿﺪﺍﺭے !!
ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺎﻇﺮﺑﺮﺍﯾﻦ ﺣﺎلے
ﺑﺒﯿﻦ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺩﻧﯿﺎﺭﺍ !!.....
نمےگوﯾﻢ ﻣﺮﺍﺩﺭﯾﺎﺏ !
نمےگوﯾﻢ ﻣﺮﺍﺩﺭﯾﺎﺏ !
ﻭلے ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍشبے ﺩﺭﯾﺎﺏ ,
شبے ﺩﺭﯾﺎﺏ !!
شبے ﺩﺭﯾﺎﺏ !!
من برای خودم خط هایی دارم ...
دور بعضی چیزها
زیر بعضی چیزها
و روی بعضی چیزها
گاهی خط قرمز
گاهی خط زرد
و گاهی خط سبز
دور بعضی آدمها را خط قرمز کشیده ام
آنها که همیشه سهمی از حس خوبم را به تاراج میبرند...
حسودها ..خودبین ها و مهمتر از همه آنها که همیشه به من دروغ گفتند.....
زیر بعضی ها را خط زرد میکشم....
آدمهایی که تکلیفت را با آنها نمیدانی.
مثل فصلها رنگ عوض میکنند و اعتباری نیست نه به تحسین و نه به تکذیبشان....
روی بعضی چیزها و آدمها را با برگهای سبز خطی میکشم, سبز سبز تا یادم بمانند و یادگار همیشگی ذهنم باشند....
آدمهایی ک شاید همه ی فرقشان و خاص بودنشان در نگاه و کلامشان باشد....
آدمهایی که ساده ی ساده فقط دوستشان دارم
این آدمها را باید قاب گرفت و از مژه ها آویخت تا جلوی چشمت باشند ،تا وجب به وجب نگاهت را شکرگزار بودنشان باشی ..
<< نیکــی >>
اگر خواستهای ما نیک باشد ما هماهنگ با جریان رودخانه عظیم هستی، روزی به خواسته
خود میرسیم؛ زیرا هستی نیک است و نیکی را یاری میکند اما بدی را عاقبت از میان
میبرد؛
نیکی اما ابدی است.
__________
Mm
شبیــه

ﺧﺪا و ﺿﻴﺎﻓﺖ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺭا ﺑﺎ ﺷﺎﺩﻱ ﺗﺠﻠﻴﻞ ﻛﻨﻴﻢ,
اﮔﺮ ﺑﺘﻮاﻧﻲ ﺑﺨﻨﺪﻱ,ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ اﻱ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻧﻴﺎﻳﺶ ﻛﻨﻲ...
اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﺧﻨﺪاﻥ و ﺷﺎﺩ ﺑﻪ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﺷﺒﻴﻪ ﺗﺮﻧﺪ...

یادمون باشه
یادمون باشه
یادمون باشه !!!!
یادمون باشه كه هیچ كس رو امیدوار نكنیم بعد یكدفعه رهاش كنیم چون خرد میشه ، می شكنه
و اهسته میمیره .
یادمون باشه كه قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا كسی كه به ما تكیه كرده سرش درد نگیره .
یادمون باشه قولی رو كه به كسی می دیم بهش عمل كنیم .
یادمون باشه هیچ وقت كسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم ، چون امكان داره زیاد نتونه
طاقت بیاره .
یادمون باشه اگه كسی دوستمون داشته بهش نگیم برو نمی خوام ببینمت چون زندگیش رو ازش می گیریم .- در فصل تگرگ عاشقت میمانم
با ریزش برگ عاشقت میمانم
هر چه تبر به ریشه ام میکوبی
تا لحظه مرگ عاشقت میمانم

--<<(( •●♥ احساسات ♥●•٠·♥˙ >>))--
همیشه باور داشتهام هیچ چیز مثل یک قطعه ي زیبا نمیتواند
مرا یاد خودم و آنچه که سرشت حقیقیام است، بیندازد

این تاثیرِ شگرف قطعه ی زیبایی است که دیشب دوستی برایم نواخت
موزیک رقص برگ از فریبرز لاچینی
کلاویههای سیاه و سفید را خوب نگاه می کردم
محوشان شده بودم
تا به حال اینگونه ندیده بودمشان
چقدر سادهاند این ها
به ردیف پشت سر هم قرار گرفتهاند
در دنیایی که صدا و خود نمایی ها حد و مرز ندارد
اینها بیش از حد ساده و محدود به نظر میرسند
این ساز همیشه برای من بیهمتاست
در ترجمه ی احساسات لطیف انسانی به تمهای مسحورکننده ؛
بینظیر است
نمیتوانی بشماری چند تم تاکنون با همین چند کلاویه ساده تصنیف شده
چه انسانها با شنیدن آن ها گریستهاند یا لبخند زدهاند
به فکر فرو رفتهاند از گذشتهشان
یا این که امید به آینده را در خود زنده دیدهاند

من که خود، همه اینها را با هم تجربه کردهام ؛
به خود میگویم، آدمی نیز همینگونه است
تنها خیال است اگر فکر کنی برای رسیدن به موفقیتهای بزرگ
نیاز به ظرفیتها و استعدادهای آنچنانی داری
بیهوده، نداشتههایت را مانعی میدانی
برای رسیدن به آنچه که در دنیای خود،
آرزو نامشان گذاشتهای
..با سادهترین داشتههایت میتوانی
بزرگترین موفقیتها را لمس کنی
اگر بخواهی
فقط فراموش نکن
زندگی دکمه ي بازگشت ندارد
یادم هست موقعی که این جمله را شنیدم،
تحت تاثیر ظاهر رنگهای تبلیغ نبودم
محو ویژگیهای فنی کالای تبلیغشده هم نبودم
جادوی معنای جمله پُرم کرده بود
هنوز هم این جمله حس عجیبی میدواند درونم
هنوز هم نمیدانم شیرین است یا تلخ
هنوز هم اشکی را که سنگینیاش چشمهایم را به پلک زدنِ مرتب وا میدارد
نمیدانم نشان شادی قلمدادش کنم یا غم
از یک سو، دلتنگی است
تمامی روزهایی که گذراندهام،
چه خوب و چه بد و هر چه باشند،
دیگر تکرار نخواهند شد
و این به خودی خود، یعنی
گذر عمر..
اما اگر هزاران بار هم به خودم گوشزدش کنم
هنوز هم وجود دارند
چه بسیار وقتهایی که بیهوده هدرشان میدهم
و
چه فراوان فرصتهایی که از خود دریغشان میکنم..
خندهام می گیرید از دست خودم
به یاد میآورم
روزهایی را که افسوس زمانهای ازدست رفتهام
آزارم میداد
بدون آنکه چشمانم را بگشایم که
حال نیز به سرعت در گذر است
و از دیگر سو، هیجان است
هیجانِ ندیدهه ایی که چشمانتظار تو اند
.هیجان نشنیدهه ایی
که با صدای قدمشان در گوشهایت نجوا میکنند
.هیجان نخواندهه ایی
که منتظر جریان واژههای بلند تو اند
و همه آن ها
اگر تجربهشان نکنی،
از کفت رفتهاند
. این به تکاپو وامیداردم..
.به ایجاد انگیزه، به تلاش،
به امید، به عشق
و همه این ها با هم
یعنی زندگی کردن
همان که گاهی یادمان میرود
ارزشمندترین اندوختهمان در این دنیا خواهد بود
میخواهد دنیای دیگری در کار باشد،
یا نباشد
و این زندگی من است
گاه روی پله ي دلتنگی ایستادهام
و گاه روی پله ي هیجان
و امروزِ روز
که ایستاده ام
و میکوشم توان پریدن به پله دیگر را در خود زنده کنم

خوب میدانم باید دستم را دراز کنم تا او
پروردگارم را میگویم
دستم را بگیرد
خوب میدانم اگر حس نمیکنم د
ست مهربانش را
خود دستم را پس کشیدهام
پروردگارم
کمکم کن دستان بیرمقم را به سویت بالا بیاورم

======


<< -- (( از دور ســــلام )) -- >>
از دور برایتان گلی می فرستم که نامش سلام ، بویش عطرگل عشق و پیامش، آرزوی شادکامی برای همه است
پاییز .....
به نام معبود پاییز و عشق و دلبستگی
به رسم ایین همیشگی سلام
پاییز گوارای وجود نازنینتون
پاییز فصل عاشقا هم کم کمک داره میرسه بهترین فصل دنیا
پاییزو اول به همه تبریک میگم خش خش برگش ادمو میبره به دنیایی که واسه خودش ساخته
دنیایی که عاشقشه و حاضر نیس با هیچکس تقسیمش کنه..
دنیای من فوق العادس همه فصلاش پاییزه برگ خزون داره خش خش برگ داره بارون داره هوای ابری داره
شادی داره غم توش معنایی نداره و صداقت داره دروغ اصلا وجود نداره وفا داره محبت داره نگاه معصوم داره
حالا فصل دنیای خیالیم رسیده پاییز
عصراش وای دیونه کننده اس بارونش ابرش هوای یکم سردش چه فصل قشنگیه خدا همه جارو رنگ میکنه
یه رنگ خاص.....
چقدر دوس دارم توی این فصل برم منطقه گردشی دهبکری...
اخه درختاش همشون برگاشون زرده یکی نارنجی یکی صورتی پره از برگ سنگ فرش از برگه
پاییز پاییز و در نهایت به همه تبریک میگم این فصل زیبارو........

بــــــــــاور

مرا باور کن ...
چرا
WHY چـــــــــــــــــــــــــرا
چرا؟ (WHY)
هنگامی كه بلایی به سرمان می آید، یا همه چیزمان را از دست می دهیم یا كسی كه عاشقمان بوده ما را ترك می كند،
اغلب ما از خودمان می پرسیم:
«چرا؟»
«چرا من؟»
«چرا حالا؟»
سؤالاتی كه با «چرا» شروع می شوند، ممكن است ما را به یك چرخة بی حاصل بیندازند.
اغلب جوابی برای این "چرا"ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشته باشد،اهمیتی ندارد.
افراد موفق سؤالاتی از خود می پرسند كه با «چه» شروع می شوند:
«چه چیزی از این پیشامد آموختم؟»
«چه كاری باید در برخورد با این پیشامد بكنم؟»
و هنگامی كه پیشامد واقعاً فاجعه آمیز است، از خود می پرسند:
«چه كاری طی 24ساعت آینده می توانم بكنم تا اوضاع كمی بهتر شود؟»
در یک کلام
افراد خوشبخت هیچوقت نگران نیستند كه آیا زندگی بر «وفق مراد» هست یا نه.
اینها از آنچه كه دارند بیشترین استفاده را می كنند و آنچه كه از دستشان بر می آید انجام می دهند،
و اگر زندگی بر وفق مراد نبود، خیلی مهم نیست كه «چرا؟»

محو
محو شو
آنچه که به آن می نازی جز یک سراب نیست!
به علمت؟ به اطلاعاتت؟ به كلامت؟ به تعریف و تمجید دیگران؟ به شاگرد داشتنت؟ به استاد خطاب شدنت؟ به آگاهی هایی كه از آن تو نیست؟ به وسیله او بودنت؟ به سادگی كلامت؟
تو چه داری كه چنین من هایت را بدانها می پرورانی؟
خاك از تو برتر است، چون من هایش را زیر پای همگان گذاشته و اجازه سر بلند كردن بدانها نمیدهد.
تا خاك نباشی، رهایی اتفاق نخواهد افتاد و وقتی رها شدی هرگز هیچ یك از تحسین ها را نخواهی شنید چون درك كرده ای هیچ یك از تو نیست، هیچ یك.
اعتباری كه اعتبار شمرده شود اعتبار نیست، ارتقائی كه ارتقاء بشمری ارتقاء نیست، اصلا وقتی خود را عددی بیابی، به كل نیست و نابودی. بیاموز و خاك شو، نیست شو، محو شو و نباش تا آن هنگام كه فقط او باشد، فقط او، فقط، اصل جنس، خود خود خودش سكوتی بس طولانی لازم است!
مـــردها
مردی قصد ازدواج داشت ....
اولی ظاهرش را کاملا تغییر داد به یک آرایشگاه تجملی رفت
آرایش جدید کرد لباسهای جدید و زیبا خرید و به مرد گفت که برای اینکه
در نظر او جذابتر باشد این کارها را کرده است چراکه خیلی دوستش دارد
مرد تحت تاثیر قرار گرفت
دومی به خرید هدیه برای مرد پرداخت.برایش یک دست چوب گلف خرید
به علاوه ابزار جدید برای کامپیوترش و لباسهای گران قیمت و هنگامی
او صرف کرده چراکه خیلی دوستش دارد
مرد تحت تاثیر قرار گرفت
سومی پولش را در سهام سرمایه گذاری کرد و چند برابر پولی که از مرد گرفته بود
عایدش شد.او 5000دلار مرد را پس داد و برای بقیه پول یک حساب مشترک باز کرد
و گفت میخواهد برای زندگی آینده شان پس انداز کند چراکه خیلی دوستش دارد
واضح است که مرد تحت تاثیر قرار گرفت
او مدت زیادی را به تفکر درباره اینکه هر زن با پولها چه کار کرده پرداخت
و سر انجام با زنی ازدواج کرد که سینه های بزرگتری داشت
مردها همینند
سكوت - بابا

صفحات تقویم دلم را بی صبرانه ورق میزدم تا به روزی برسم که لبخند را بر
لبانم جاری سازد...بی صبرانه صفحات را با چشمانی نگران پشت سر
میگذاشتم...ناگاه صفحه ای را دیدم که در دلش ستاره ای درخشان خود
نمایی میکرد...بیشتر دقت کردم...دیدم این همان روزی است که شادی را
به من هدیه میکند و لبخند امید بخش را بر روی لبانم جاری می سازد....!
و تو همان ستاره ی درخشان در قلب منی و روز تولدت همان روز
دوست داشتنی من است...<تولدت مبارک بابا جونم>
امروز بی تو ، برایت جشن حضوری را میگیریم
که باد ، شمعهایت را خاموش میکند
و کیک تولدت از غم دوریت و سردی روزگار ،ترک می خورد

مثه سابق برات کیک درست کردم بابای خوبم
هدیه ات رو هم فراموش نکردم حتی کادوشم
کردم مامان فکر میکنه با این کارام اونو دارم عذاب
میدم اما بابایی مامان نمیدونه که من اگه این کارم
برات نکنم از غصه میمیرم
بابایی آخرین جشن
تولدی رو که برات گرفتیم هیچ وقت یادم نمیره
بابا یادته بهم گفتی فقط دخترم تو فکرمه میخوام
حالا بازم بهت بگم با وجودی که رفتی اما بازم
دخترت تو فکرته دلش برا آغوش مهربونت تنگ شده
بابایی زندگیم همه کسم تولدت مبارک



تايتانيك

هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم
that is how I know you go on
و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری
far across the distance and spaces between us
دوری، فاصله و فضا بین ماست
you have come to show you go on
و تو این را نشان دادی و ثابت کردی
Near , far , wherever you are
نزدیک، دور، هر جایی که هستی
I believe that the heart does go on
و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد
once more you open the door
یک باره دیگر در را باز کن
and you are here in my heart
و دوباره در قلب من باش
and my heart will go on and on
و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد
love can touch us one time
ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم
and last for a lifetime
و این عشق می تواند برای همیشه باشد

and never let go till we are gone
و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد
loved was when I loved you
عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم
one true time I hold you
دوران صداقت، و من تو را داشتم
in my life we will always go on
در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید
near far wherever you are
نزدیک، دور، هرجایی که هستی
I believe that the heart does go on
من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید
once more you open the door
یک باره دیگر در را باز کن

and you are here in my heart
و تو در قلب من هستی
and my heart will go on and on
و من از ته قلب خوشحال خواهم شد
you are here there is nothing I fear
تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم
And I know that my heart will go on
می دانم قلبم برای این خواهد تپید
we will stay forever this way
ما برای همیشه باهم خواهیم بود
you are safe in my heart
تو در قلب من در پناه خواهی بود
Andmy heart will go on and on
و قلب من برای تو خواهد تپید







--<<((حق تقدم >>))--


از دست لجبازی های خودم!

چند روز پیش خسته از کار تعطیل شدم، به خاطر طرح زوج و فرد بودن، تا یک مسیر کوتاهی رو ترجیح دادم سوار تاکسی شم ... بعد از رسیدن به ماشین خودم حرکت کردم به سمت منزل... وارد کوچه باریکی شدم که یک سمتش ماشینها ردیف پارک شده بود... تقریبا تا انتهای کوچه رفتم، از روبرو ماشینی وارد کوچه شد... به نظرم حق من بود که اول من خارج شم بعد اون ماشین وارد شه! بهش چراغ زدم وارد نشه... متاسفانه وارد شد و دقیقا روبروی خانه ای ایستادم که روی درب ورودی پارکینگش تابلوی توقف ممنوع داشت.

راننده ماشین روبرویی به من اشاره کرد برم کنار تا بتونه رد شه! بهش اشاره کردم؛ خودت برو کنار تا من رد شم!
با کمال خونسردی کتاب دستش گرفت و مشغول مطالعه پشت فرمونش شد! (یعنی مخالفت!)
لجم گرفت! من هم روزنامه ای که تهیه کرده بودمُ برداشتم و شروع به خواندن مطالبش کردم.
یک خانمی با پسر کوچکش که از اهالی همان کوچه بود شاهد ماجرا بود خندیدُ به من اشاره کرد؛ نمیخوای بری کنار؟ با ابرو اشاره کردم نه!
خانمه رفت به کارش برسه...
حدود 10 دقیقه ای به همان شکل منتظر بودیم. رو بروی هم. ظاهرا قرار نبود هیچکدوممون به نفع دیگری کوتاه بیایم!
یک ماشین دیگه ای وارد شد و رسید به پشت ماشین روبرویی... بوق زد... پیاده شد اومد سمت راننده... بعد اومد به سمت من!
شیشه ماشینُ دادم پایین...
بهم گفت خانم لج کردید؟
گفتم بله!
گفت میشه خانومی کنی و بری کنار تا رد بشیم؟
گفتم نه!
پرسید میشه بپرسم چرا؟
گفتم لجبازی حتما علت داره...
بنده خدا دید خیلی جدی هستم رفت سمت ماشین خودش، دنده عقب گرفت و از کوچه خارج شد...
10 دقیقه بعد همون خانم برگشت و با تعجب به ما نگاه کرد! اومد سمت من و اشاره کرد شیشه ماشینُ بدم پایین...
شروع به نصیحت کرد که درست نیست و برو کنار بذار رد شه لجبازی درست نیست و دیرت میشه و این حرفا ...
مصمم جواب دادم نه!
سری تکان داد و رفت
راننده روبرویی هم همچنان کتاب میخوند! ولی ظاهرا تمام حواسش به من بود... (منم همینطور) بدش هم نمیومد یکی بیاد وساطت کنه!
ده دقیقه دیگه هم گذشت که بالاخره خسته شد و به آرامی رفت کنار...
من هم بدون نگاه بهش، خونسرد ، از کنارش حرکت کردم و ...
به نظرم لجبازی به این شکل کار درستیه (خنده)
این رو هم میدونستم چون هیچ کاری تا شب نداشتم تصمیم گرفته بودم لجبازیم رو ادامه بدم تا هر ساعت از شب که شده!
به هر حال اون آقا باید متوجه میشد و یاد میگرفت که از همون ابتدا،
1. حق تقدم رو رعایت کنه! 2. به خانومها احترام بذاره...

![]()
![]()
و بدانید كه فردا دیر است
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد ....
اندوه پنهان شده درلبخندت را،
عشق نهان در عصبانیتت را و
معنای حقیقی سکوتت رادوستی، مثل چای است

باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی تا آماده شود. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. این معنای واقعی دوستی است.
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسهای است. هول هولکی و دم دستی باید چشید. این دوستیها برای رفع تکلیف خوبند، اما خستگیات را رفع نمیکنند. این چای خوردنها، دل آدم را باز نمیکند، خاطره نمیشود، فقط از سر اجبار میخوریشان که چای خورده باشی، به بعدش هم فکر نمیکنی.
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر است از رنگ و بو. این دوستیها و این دوستها جان میدهند برای مهمان بازی، برای جوکهای خندهدار تعریف کردن، برای فرستادن پیامكهای صد تا یک غاز. برای خاطرههای دم دستی و زود گذر.
اولش هم حس خوبی به تو میدهند. این چای زود دم خارجی را میریزی در فنجانی بزرگ. مینشینی با شکلات فندقی میخوری و فکر میکنی خوش به حال ترین آدم روی زمینی. فقط نمیدانی چرا باقی چای مانده در فنجان، بعد از یکی دو ساعت میشود رنگ قیر، یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ میدهد، که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.
باید نرم دم بکشد.
باید انتظارش را بکشی.
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی.
باید صبر کنی تا آماده شود.
آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک و خوب نگاهش کنی.
عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته و جرعه جرعه بنوشیاش و از بودنش لذت ببری و با حضورش زندگی کنی.
♥₪♥به هر حال ببخش ...♥₪♥
♥₪♥ ♥₪♥₪♥ ♥₪♥₪♥
body{cursor: url("http://hamid366-2.persiangig.com/kod-www.hamid366.ir/kodmous-www.hamid366.ir/seri4-www.hamid366.ir/95.ani")}

آدمها ممكنست نامعقول ، غيرمنطقي و خودخواه باشند .
به هر حال آنها را ببخش 
اگـــر مهرباني كني شايد تو ر ا متهم به داشتن اهـدافــــ پنهاني و سود شخصي كنند ، به هر حال مهربان باش . 
اگر موفق شوی و در کارهایت از دیگران پیشی گیری دشمنان سختی خواهی داشت به هــــر حال موفق باش 
اگر درستکار و راستگو باشی ممکن استـــ سرت کلاه برود به هرحال درستکار و راستگو باش . 
آنچه را سالها زحمت کشیدی و ساختی ممکن است دیگران به ناگهان از بین ببرند به هر حال سازنده باش . 
اگر به دیگران آموختی ممکن است قدردانت نباشند
به هر حال آموزنده باش 
اگر به آرامــش و شادى دست یافتی، ممکن است به تو حسادت کنند،
به هر حال آرام و شاد باش. 
اگر به دیگران نیکى کنى ممکن است فردا همـه را فـراموش کنند،
به هر حال نیکو کار باش. 
اگر جانـــت را در راه آرمانت فدا کنی
مـمکـــن است کافی نباشد
به هر حال فداکار باش . 
"براى اینکه آسوده باشى، بدان که همه چیز بین تو و خدای توست"




♖♘♗♕♔♗♘♖
♙♙♙♙♙♙♙♙
╔════════╗
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
╚════════╝
♟♟♟♟♟♟♟♟
♜♞♝♛♚♝♞♜
به سلامتی همه خوبا
که سخت مشغول شطرنج زندگی اند
و نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم ...






(-•.- * خــداونــدا ! * - ––•)
♥₪♥ ♥₪♥₪♥ SONIYA ♥₪♥₪♥
خداوندا


تو ميداني که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا
گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا
گم کنم اهداف زيبا را
✿مبادا
جا بمانم از قصار موهبت هايت
خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی


--«((زنــدگــــی! ))»--
زنـدگـی ...

زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چو شهد
زندگی، بغض فـروخورده نیست
زندگی، داغ جگـــر گـــوشه نیست
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست
زندگی، شـــوق وصال یار است
زندگی، لحظه دیدار به هنگامـــه یاس
زندگی، تکیه زدن بر یــار است
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است
زندگی، قطعه ســرودی زیباست که چکاوک خواند
که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است
زندگی، اوج درخشندگـــی مهتــاب است
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است
به، چقدر شیـــرین است
زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب،
روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق
زندگی گاه شده است که برد بیراهم
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
زندگی را باید، قدر بدانیم همه

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست

عینک بد بینی خود را شکسـت







زندگی زیباست
زندگی زیباست ...
.
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ رُز ....
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
و با اندکی پستی وبلندی...
کسی چه می داند؟
همیشه آن گونه که میخواهیم می شود...
![]()
اما زندگی همچنان زیباست..
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت....
پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی ..

مشکل همیشه هست . نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگربه زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی













































ஜ═════ஜ۩۩ஜ═════ஜ