حواست هست .....
شهـــــریور است ...♪
کم کم فکر باد و باران باش ! ♪
شاید کسی تمـام گریه هایش را♪




پاییز خوبی را براتون آرزو می کنم


بالاخره فصل قشنگ پاییز بعد از این همه انتظارم اومد ...خدایا تو خیلی خوبی !!!!!!!!!!!!!عاشق بارونم
....


بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست
دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد
ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست
مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت
بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست
عزیز دار محبت که خارزار جهان
گرش گلی است همانا محبتست ای دوست
به کام دشمن دون دست دوستان بستن
به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست
فلک همیشه به کام یکی نمیگردد
که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست
بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز
گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست
مآل کار جهان و جهانیان خواهی
بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست
گرت به صحبت من روی رغبتی باشد
بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست
به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه
که شهریار چراغ هدایت است ای دوست








دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
کاش وقتی آسمان بارانی است
چشم را با اشک باران تر کنیم
کاش آن وقتی که تنها میشویم
لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم

می توان در قاب خیس پنجره
چک چک آواز باران را شنید
می توان دلتنگی یک ابر را
در بلور قطره ها بر شیشه دید
می توان لبریز شد از قطره ها
مهربان و بی ریا و ساده بود
می توان با واژه های تازه تر
مثل ابری شعر باران را سرود
می توان در زیر باران گام زد
لحظه های تازه ای آغاز کرد
پاک شد در چشمه های آسمان
زیر باران تا خدا پرواز کرد.



یادمون باشه !!!!
یادمون باشه كه هیچ كس رو امیدوار نكنیم بعد یكدفعه رهاش كنیم چون خرد میشه ، می شكنه
و اهسته میمیره .
یادمون باشه كه قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا كسی كه به ما تكیه كرده سرش درد نگیره .
یادمون باشه قولی رو كه به كسی می دیم بهش عمل كنیم .
یادمون باشه هیچ وقت كسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم ، چون امكان داره زیاد نتونه
طاقت بیاره .
یادمون باشه اگه كسی دوستمون داشته بهش نگیم برو نمی خوام ببینمت چون زندگیش رو ازش می گیریم .
از دور برایتان گلی می فرستم که نامش سلام ، بویش عطرگل عشق و پیامش، آرزوی شادکامی برای همه است
به نام معبود پاییز و عشق و دلبستگی
به رسم ایین همیشگی سلام
پاییز گوارای وجود نازنینتون
پاییز فصل عاشقا هم کم کمک داره میرسه بهترین فصل دنیا
پاییزو اول به همه تبریک میگم خش خش برگش ادمو میبره به دنیایی که واسه خودش ساخته
دنیایی که عاشقشه و حاضر نیس با هیچکس تقسیمش کنه..
دنیای من فوق العادس همه فصلاش پاییزه برگ خزون داره خش خش برگ داره بارون داره هوای ابری داره
شادی داره غم توش معنایی نداره و صداقت داره دروغ اصلا وجود نداره وفا داره محبت داره نگاه معصوم داره
حالا فصل دنیای خیالیم رسیده پاییز
عصراش وای دیونه کننده اس بارونش ابرش هوای یکم سردش چه فصل قشنگیه خدا همه جارو رنگ میکنه
یه رنگ خاص.....
چقدر دوس دارم توی این فصل برم منطقه گردشی دهبکری...
اخه درختاش همشون برگاشون زرده یکی نارنجی یکی صورتی پره از برگ سنگ فرش از برگه
پاییز پاییز و در نهایت به همه تبریک میگم این فصل زیبارو........

|
. نوشتهای كه احتمالاً باید آمیزهای از صداقت و اعتراف و غرور باشه در عین حال خودستایی و تعریف از خود هم نباشه. حال روز آدم را بیان كنه و آرزوها و امیدهاش رو هم در اون آورده باشه. |
سلام: ![]()
دوست دارم همکار های خوبی باشیم 

چه زیبا خالقی دارم
دلم گرم است میدانم
كه فردا باز خورشیدی
میان آسمان، چون نور میآید
شبی میخواندم.... با مهر
سحر میراندم..... با ناز
چه بخشنده خدای عاشقی دارم
كه میخواند مرا، با آنكه میداند
گنهكارم
اگر رخ بربتابانم
دوباره مینشید بر سر راهم
دلم را میرباید، با طنین گرم و زیبایش
كه در قاموس پاك كبریایی، قهر نازیباست
چه زیبا عاشقی را دوست میدارم
دلم گرم است میدانم، كه میداند
بدون لطف او، تنهای تنهایم
اگر گم كردهام من راه و رسم بندگی،
اما
دلم گرم است، میدانم
خدای من، خدایی خوب میداند
و میداند كه سائل را نباید دست خالی راند
دلم گرم خداوندی ست
كه با دستان من، گندم برای یاكریم خانه میریزد
و با دستان مادر كاسه آبی را، برای قمری تشنه
دلم گرم خداوند كریمِ خالق نوریست
كه گر لایق بداند
روشنی بخشد، به كرم كوچكی با نور
دلم گرم خداوند صبور و خالق صبریست
كه شبها مینشیند در كنارم
تا كه بیند میرسد آن شب
كه گویم عاشقش هستم؟
به نام خالق ریحان و بوی خوش آن
خدای من
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
چرا؟ (WHY)
هنگامی كه بلایی به سرمان می آید، یا همه چیزمان را از دست می دهیم یا كسی كه عاشقمان بوده ما را ترك می كند،
اغلب ما از خودمان می پرسیم:
«چرا؟»
«چرا من؟»
«چرا حالا؟»
سؤالاتی كه با «چرا» شروع می شوند، ممكن است ما را به یك چرخة بی حاصل بیندازند.
اغلب جوابی برای این "چرا"ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشته باشد،اهمیتی ندارد.
افراد موفق سؤالاتی از خود می پرسند كه با «چه» شروع می شوند:
«چه چیزی از این پیشامد آموختم؟»
«چه كاری باید در برخورد با این پیشامد بكنم؟»
و هنگامی كه پیشامد واقعاً فاجعه آمیز است، از خود می پرسند:
«چه كاری طی 24ساعت آینده می توانم بكنم تا اوضاع كمی بهتر شود؟»
در یک کلام
افراد خوشبخت هیچوقت نگران نیستند كه آیا زندگی بر «وفق مراد» هست یا نه.
اینها از آنچه كه دارند بیشترین استفاده را می كنند و آنچه كه از دستشان بر می آید انجام می دهند،
و اگر زندگی بر وفق مراد نبود، خیلی مهم نیست كه «چرا؟»
