❤☆-•––•-•–– ღ♥ღبابام ♥♥ رفت ღ♥ღ•-•––☆❤

 

ღღ در فــراق پــــدر كبيــر ღღ

ღღ در فراق پــدر اسطوره ღღ

ღღ در فراق پدرم ღღ

 

 

بابام رفت پیش خدا 

 

کی شعر ترانگیزد خاطر که حزین باشد  یک نکته از این معنی گفتیم وهمین باشد

 

 

بابائی مهربانم چرا هر چي صدات زدم جوابمو ندادي ؟؟؟؟

 

 

بابا جونم منزل نو مبارک

تلفن که زنگ زد قلبم ریخت تقریبا" اول صبح بود وازاونور خط بابام گفت که پدر بزرگت 

تو رو خواسته بُعد مسافت راه دور که در یک روز باید طی میشد تا به آنجا برسم

را با چه نگرانی سپری کردم نمی دونم

وقتی رسیدم

  پدرم با نگاهی غم انگیز منو به پیش بابائیم برد.حال بابائیم اصلا" خوب نبود.

به سختی  نفس می کشید.اونو بوسیدم .هرچی صداش زدم جوابمو نداد.

گفتم د دی جون منم . بابا ئی .. چشماتو بازکن. منم نوه نازت ددی ددی...ولی دریغ

 از نیم نگاهی....

وبعد گریه امانم نداد و منو به بیرون بردند ودلداریم داد .......

بعداز نیم ساعت .... و تسلیت گفت...

 آره بابائیم رفت پیش خدا  

انشاالله در وسط بهشت باشد

خلاصه من ماندم وکوهی از غم و...

بابا عزیزم به امید روزی که دوباره به پیشمون برگردی

 ما بیصرانه منتظر اون روزیم تا ادامه زندگیمون را باهمدیگر

 سپری نمائیم .

ای قافله از چه اینچنین شتابان ...

یک چند دقیقه دست نگهدار

تا ذهن مسافر خسته ی ما

با قصه ی رفتن آشنا گردد

و به این منزل و آدمهایش

که به آن انس گرفته

بدرود بگوید

 

 

 

  

 

 

 

پدر مهربانم :

 

 

 

 نامت را بر کتيبه ای از جنس

 عاطفه حک خواهم کرد 

 
تا گواهی بر معصوميت تو باشد

 

 

 


عکست را در گلدانی از

 

 

 

 

 

جنس عشق خواهم گذارد

 


تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد

 

 
آخرين سخنت را با برگی از لاله

 

 

 

 

 

 

 

 

در کتابی از عطوفت خواهم نوشت   

و شب هنگام ياد تو را

 

  به ميهمانی خيال خواهم خواند

 

بی گمان با من سخن خواهد گفت

 

   که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو است.

 

 

 

 

 

 

بهاران با تو زيباست...

 

 

 

 و فصل پائيز مرگ

 

برگ های سبز را به تماشا می نشيند.

 

 زمستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد

 

 

 

 

 

 آنگاه که پر از فرياد در سکوتی دلگير

 

 

 

 غريبانه بار سفر بستی

و به ديار معشوق شتافتی

يادت گرامی باد

 

 

   

 

 

ღღ اي غايب ازنظرنظري كن بحال من  ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

  ღღ  تا چند سيل اشك روان از بصر كنم ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ღღاي پادشه خوبان داد از غم تنهائي ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ღღدل بي تو بجان آمد وقتست كه باز آئي ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ღღآخر كجا روم كه گيرم سراغ تو ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ღღ ابراز دردها به كدامين بشر كنم ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ღღ از كثرت گنه نفسم بي اثر شده ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

  ღღ با ذكر و ياد تو مگرش با اثر كنم ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ღღ مُردم به خدا از غم هجران وجدائي ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ღღ  اي جانا دور از نظرم پس تو كجائي ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ღღ  يارب غمش تا چندخونم به جگر آيد ღღ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 ღღ  بنشسته سر راهش شايد زسفر آيد ღღ

           

 

زندگی با پدر زیبا بود
خانه روشن از آن سینا بود

دیده از دیدنش بینا بود
در جهان گوهری بیتا بود

رفت از بر ما سرور ما، تاج سر ما

خدايا حواست هست صـدای هق هق گريه ام ازهمـون گلويى مي آيد كه تو از رگش بـه من نــزديكتــری !

                بابايی را به ما برگردون 

Daddy you kill your grandchildren just loved Mnnaz

Daddy fixing Naz me because you loved me more than all of you put

Leave

I'm dying without you

 

 

 

 

 

 

 

سلام ای غروب غريبانه ی دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدايی

خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشين هميشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به مينای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دريا

اگر شب نشينم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رويای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد

اگر روزگار اين صدا را نگيرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سايه سار هميشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نو بهار هميشه